شمس سراج عفيف
427
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
و كنار گرفتي - و شفقت و مرحمت و تربيت و پرشش فراوان فرمودى - و خانجهان مقبول البته خدمتي از مقطعات ميگرفتي و از حال آن پيش تخت علم ميداد - و ازان وجه خدمتي براي گذرانيدن پيش تخت مرتب ميكنانيد - و در كارخانهاي خاص ميرسانيد - و اين خانجهان يك دانگ و درم از مقطعات و از هيچكسي نخواسته « 2 » - و هرسال چون دستوران خوشخصال « 3 » مبلغ چهار لك تنكه را خدمتي پيش تخت ميگذرانيد - سلطان فيروز شاه بالهام حضرت إله جل جلاله جميع امور سلطنت و زمام مملكت من كل الوجوه حوالهء خانجهان بن خانجهان كرده بود - اما بتقدير الله تبارك و تعالى در آخر عهد سلطان فيروز شاه بفرمان حضرت إله جل جلاله ( چون همچنين قلم رفته بود و اهل حساد پرباد در ميان درآمدند - و در بنياد مملكت و بيخ سلطنت نقبي زدند ) ميان شاهزاد محمد خان ( كه بعده سلطان محمد شده بود ) و ميان خانجهان عداوت بيغايت و غباري « 4 » بىنهايت انداختند - جوهر گوهر ملكي را منقلب سفتند - بدان سبب جملهء مملكت دار الملك دهلي بحكمت ازلي زير و زبر گشت - خلائق هريك مكان از فرقهء پير تا زمرهء جوان هفت راه گشتند « 5 » - كار اضطرار آن مسكينان از گفتار گذشت - شرح اينچنين داستانها و شرح اينچنين افسانها كس نگفت - تا كار
--> ( 2 ن ) نميستد * ( 3 ن ) خوشمقال * ( 4 ن ) عنادي * ( 5 ن ) گشت *